آشنايي با استشراق و مستشرق
مقدمه
اسلام بعنوان يك دين جديد از همان ابتدا ذهن پژوهشگران و انديشمندان مسيحي و يهودي را به خود مشغول كرده بود، زيرا از طرفي در آئين آنها اطلاعاتي مبني بر وجود پيامبري در آينده وجود داشت و آنها را برآن مي داشت تا در مورد هر مدعي نبوت و دين جديد دست به تحقيق بزنند و از طرف ديگر آنان اسلام را بمنزله يك رقيب مذهبي تلقي مي كردند كه بي توجهي به آن مي توانست خطراتي را برايشان بهمراه داشته باشد.
در همين راستا همزمان با ظهور اسلام افرادي از اين دو آئين و ديگر آئينها به مناطق اسلامي رهسپار مي شدند، تا در مورد اين آئين نو پا به تحقيق بپردازند. همزمان با رشد اسلام و گسترش جامعه اسلامي و پيشرفتهاي علمي و فرهنگي تحقيقات آنان نيز دچار تغيير و تحول مي شد.
در صده هاي اخير و درست از زماني كه اين ايده پيدا شد كه درياي مديترانه را وسط جهان مي دانستند و جهات جغرافيايي را با آن مشخص مي مكردند كشورهايي را كه در شرق اين دريا واقع شده بود جهان شرق نام نهادند و به طبع آن محققان و پژوهشگراني كه به مطالعاتي در مورد اين منطقه پرداخته بودند مستشرق نام نهادند. با توجه به اين كه قسمت اعظم شرق درياي مديترانه را مسلمانان تشكيل ميدادند به كساني كه در مورد اينان به تحثقيق و بررّسي پرداخته بودند نيز مستشرق نام گرفتند.
در اينكه پژوهشگران غربي در شرق دنبال چه بودند و چه اهدافي را دنبال مي كردند بحث فراوان شده است و اهداف متفاوتي را برايشان ذكر كرده اند كه پس از يك بررّسي كوتاه مي توان به اين نتيجه رسيد كه همه آنها در بخشي از ادعاي خود صادق بوده اند. عده اي افراط نموده و همه مستشرقان را داراي اهداف شوم مي دانند و عده اي هم تفريط نموده و همه آنان را داراي نيات خير مي دانند. اما ديدگاه معتدل در اين زمينه اين است كه بگوييم در اين كه غالب آنان با هدف شناسائي نقاط قوت و ضعف اسلام و مسلمانان و ضربه زدن به آنها دست به مطالعه مي زده اند شكي نيست، كه البته اين را آشكار شدن برنامه هاي مختلف دولتهاي غربي در مبارزه با اسلام و همكاري مستشرقان با آنها تائيد كرده است، اما در ميان آنان كساني بودند كه داراي اهداف صادقانه بودند و صرفا جهت آشنايي با اسلام و يافتن حقيقت دست به تحقيق مي زده اند.
موريس بوكاي پزشك فرانسوي از همين افراد است. در مورد پژوهشهاي صادقانه او در مورد اسلام هيچ شكي نيست. آثاري كه وي از خود بجاي گذاشته و شرح زندگيش مؤيد اين ادعا است. در نوشته اي كه پيش رو داريد گوشه هايي از زندگاني وي مورد بررّسي قرار گرفته است و مطالعه همينها كافي است تا به نيت پاك بوكاي و اهداف صادقانه اش پي ببريم.
ذكر اين نكته ضروري بنظر مي رسد كه با توجه به گرويدن موريس به دين مبين اسلام و دفاع از اسلام در مقابل يهوديت و مسيحيت و بطبع آن موافقت نظراتش با دانشمندان اسلامي، متاسفانه كمتر مورد توجه قرار گرفت بگونه اي كه جاي نام وي در بسياري از آثاري كه در مورد مستشرقان نوشته شده است خالي است.
استشراق در لغت
اين کلمه مشتق از کلمه شرق است و مراد از شرق در اينجا مناطقي است که در شرق درياي مديترانه واقع شده باشد. امروز اين کلمه را بمعني اطلاع بر علوم و آداب و رسوم شرقي از طرف دانشمندان غرب اطلاق کنند. شرق شناسي، خاورشناسي[1](orientalism)
استشراق در اصطلاح
به تحقيقات ومطالعات غربيان در مورد تمدن، فرهنگ، اديان، آداب، عقايد و رسوم ملل شرق اطلاق مي شود اما با توجه به اينکه هدف اصلي آنان آشنايي با طرز فکر و تمدن ملل شرق بود و شکل دهنده اين دو عقايد ديني و تعاليم مذهبي است بيشتر مطالعات آنان بر دين اسلام متمرکز شد زيرا عمده مردم منطقه شرق معتقد به اين دين هستند.
و به بيان بهتر استشراق در تعبيري موجز عبارت از آن دسته از پژوهشهاي غربياني است كه در خصوص ميراث شرق و به ويژه مسايلي مرتبط با تاريخ، زبان، ادبيات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام ميپذيرد.[2]
مستشرق
دانشمندان غربي که با هدف آشنايي با کشورهاي منطقه شرق ودين اسلام که دين غالب مردم اين منطقه است و با انگيزه هاي گوناگون که در مباحث آينده بدانها اشاره خواهيم نمود به مطالعه در مورد اسلام و شرق دست زده اند.
انگيزههاي استشراق
در مورد انگيزه هاي شرق شناسي اختلافات زيادي وجود دارد و ديدگاه هاي متفاوتي مطرح شده است بطوري که عده اي راه افراط پيموده و منشاء تمامي مطالعات آنان را مبارزه با اسلام و ملل شرق عنوان نموده اند و گروهي ديگر راه تفريط پيموده و با ديد خوشبينانه به اين مساله نگريسته اند و ديدگاه ديگري وجود دارد که ضمن رعايت احطيات در مورد مطالعات شرق شناسان تعصب کمتري در مورد آنان اعمال نموده وانگيزه هاي ديگري را نيز براي آنان بيان نموده است.
استشراق در بررسي و كاوشهاي عربي و اسلامي خود داراي انگيزههايي بوده است که از نظر شدت و ضعف با يكديگر تفاوت دارند و در كل ميتوان آنها را به سه دسته تقسيم كرد:
1. تبشيري
2. استعماري
3. علمي
1. انگيزههاي تبشيري
«رودي بارت» بر اين عقيده است كه هدف اصلي تلاشهاي خاورشناسان در سالهاي آغازين قرن دوازدهم ميلادي و نيز در قرون بعدي، عبارت از همان «تبشير» بوده است. وي تبشير را چنين تعريف ميكند:
تبشير يعني به مسلمانان با زبان خودشان بباورانند كه اسلام دين باطلي است و در عوض زمينة گرايش و جذب آنها را به دين مسيح فراهم سازند.[3]
2. انگيزههاي استعماري
گاه انگيزههاي استعماري در كشورهاي عربي و اسلامي مستشرقان را بر آن ميداشت كه زبان شرق را فراگيرند و در يكي از فنون مربوط به شرق تخصص حاصل كنند. وجود همين انگيزه گاه سبب ميشدكه در نزد مستشرق احساسي خاص نسبت به مسايل شرق ايجاد شود، اما اين احساس به گونهاي نبود كه بر سرشت استعمارگري آنان غالب آيد، بلكه اين احساس تابع طرحهاي از پيش ترسيم شدة استعمار ميشد. مثلاً در اين راستا كوشش مستشرقان آن بود كه مسلمانان را در اعتقادات خود دچار ترديد و دودلي كنند و يا آرمانهاي آنان را سبك بشمارند و پيشوايان ايشان را مورد انتقاد و نكوهش قرار دهند و از اهميت ميراث آنان بكاهند. گاه سرشت كار اين نكته را بر مستشرق ديكته نميكرد اما هدف اول و آخر استعمار از تلاش و كار مستشرق در اينجا و آنجا همين بود.
از اين رو گاه شيوة استعماري، با برنامههايي كه براي كار مستشرق تدارك ميديد، همچون ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان و برجسته كردن وجوه اختلاف و يا تعدد مذاهب كار استشراق را به رسوايي ميكشانيده ملحوظ كردن اين اهداف خاورشناس را به بزرگ كردن اين گرايشها و درگيريها سوق ميداد و آنگاه بود كه او ميتوانست از ميان اين شكافها زهر خود را در ميان مردم بپراكند و چنين وانمود كند كه اسلام دين تفرقه و دشمني و شكاف است. در اين گونه موارد خاورشناس اغلب اموري را كه در دين نبود به اصطلاح به صورت «من درآوردي» به دين ميافزود و مسايلي را كه اتفاق نيفتاده بود، واقع شده ميپنداشت و آنها به مناقشه ميپرداخت. اين موارد به ويژه در اموري كه به دين، ميراث، تاريخ كشورها يا به تصوير كشيدن جامعه و يا پژوهشهاي روانشناختي ملتهاي استعمار شده مربوط ميشد، رواج بيشتري مييافت.[4]
3. انگيزههاي علمي
در حين بررسي جنبش خاورشناسي، متوجه اين نكته شد كه كلاً هدف علمي از پژوهش قرآن كريم و ميراث عربي يكي از سالمترين انگيزهها و شريفترين اهداف بوده است.
بسياري از اين مستشرقان زبان عربي را به عنوان فرهنگ، ادب و تمدن لمس كردهاند و قرآن را نقطة اوج اين زبان دانسته و با انگيزههاي علمي و تنها به خاطر آگاهي از قرآن و لذت بردن ازآن به كاوش و پژوهش در اين كتاب بزرگ پرداختهاند و آثار بزرگ و قابل ستايشي در اين راه از خود بر جاي نهادهاند.
البته اين قضاوت جنبة عمومي ندارد و موارد شاذّ و نادري نيز برخلاف آنچه گفته شد يافت ميشود اما ميتوان ادعا كرد كه آنچه ما گفتيم در مورد بيشتر اين مستشرقان درست مينمايد.
به هر حال انگيزة علمي، با تمام ضمايم آن، والاترين انگيزه و هدف اين دسته از خاورشناسان قلمداد ميشود. [5]
[1] - لغت نامه دهخدا، ذيل واژه شرق
[2] - خاورشناسان و پژوهشهاي قرآني، محمد محسن علي الصغير، ترجمه: محمد صادق شريعت، ماهنامه موعود شماره 70
[3] - المستشرقون و الدراسات القرانيه، محمد حسين علي الصغير، ج 3، ص15و همچنين خاورشناسان و پژوهشهاي قرآني، محمد حسين علي الصغير، ترجمه: محمد صادق شريعت، ماهنامه موعود شماره 70
[4] - المستشرقون و الدراسات القرانيه، محمد حسين علي الصغير، ج 3، ص15و همچنين خاورشناسان و پژوهشهاي قرآني، محمد حسين علي الصغير، ترجمه: محمد صادق شريعت، ماهنامه موعود شماره 70
[5] - المستشرقون و الدراسات القرانيه، محمد حسين علي الصغير، ج 3، ص15و همچنين خاورشناسان و پژوهشهاي قرآني، محمد حسين علي الصغير، ترجمه: محمد صادق شريعت، ماهنامه موعود شماره 70
